فری

به سايت خوش آمديد !


براي مشاهده مطلب اينجا را کليک کنيد

                                      

                                                                    







ADS


قسمت بيست رمان پناهم باش
 
رمان پناهم باش قسمت بیست و دوم (آخر)
www.romanfa.ir/post/882
Translate this page
Feb 17, 2014 – از عصبانیت داشتم نفس نفس میزدم ولی قرار نبود کوتاه بیام. باید یه جا … یعنی همینجا دُم این آقا رو کوتاه میکردم. اگه قرار بود همیشه دستم بندازه پس گور بابای عاشقی. من دختری نبودم که بخاطر عشقش کم بیاره! اما …. اما کم آوردم . کمتر از یه دقیقه! وقتی نگاهش با نگاهم…,رمان پناهم باش قسمت بیست و دوم (آخر),رمان فا.
رمان پناهم باش قسمت هجدهم
www.romanfa.ir/post/879
Translate this page
با حس اینکه دستی لای موهامه چشمامو باز کردم،اولین تصویری که دیدم عمو محمد بود -سلام دخترِ عمو با اینکه یکمی دلخور بودم اما دیگه از ناراحتی دیشب خبری نبود الان بیشتر کنجکاو بودم ببینم دیشب با مهوش به کجا رسیدن! فضول بودم دیگه! بدون مقدمه لبخندی زدم و گفتم -مهربون شدی عمو…………………………………….عمو…,رمان پناهم باش قسمت …
رمان پناهم باش قسمت نوزدهم
www.romanfa.ir/post/880
Translate this page
Feb 17, 2014 – سیاوش. روی تخت که دراز کشیدم باز فکر اینکه از دستم ناراحت شده آزارم میداد.از یه طرف هم به خودم حق میدادم. نیم ساعتی بود که روی تخت به قصد خواب دراز کشیده بودم .از این پهلو به اون پهلو شدم.اما انگار خواب از چشام فراری شده بود. گوشی ام رو دستم گرفتم .دلم تنگ شده بود برای حرف زدن باهاش.حتی…,رمان پناهم باش قسمت …
رمان پناهم باش قسمت پانزدهم
romanfa.ir/post/876
Translate this page
Feb 17, 2014 – تکیه اش رو به صندلی داد و گفت چی ازشون شنیدی؟ این رو که گفت قند تو دلم آب شد. این یعنی یه چیزی بینشون بوده. با ذوق وشوق گفتم وای یعنی حدسم درسته؟ ابروهاش رو کمی توی هم گره کرد و گفت کدوم حدس؟ صندلیم رو کمی جلو تر کشیدم و خودم رو خم کردم و گفتم………………………………ببین … من وقتی قشم…,رمان پناهم …
رمان پناهم باش قسمت شانزدهم
www.romanfa.ir/post/877

 







NS